محمد تقي جعفري
24
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
اين همه غمها كه اندر سينه هاست از غبار گرد وباد وبود ماست اين غمان بيخ كن چون داس ماست اين چنين شد و آن چنان وسواس ماست 26 - اشتباه در شناخت وارزيابى خويشتن ابرها وغبارهاى تيره اندوه را بر فضاى درون ما حكم فرما مىسازد وبدين ترتيب با دست خود داس برانى مىسازيم وريشهء زندگانى ايده آل خود را مىبريم . اين سخن شير است در پستان جان بىكشنده خوش نمىگردد روان 27 - بروز حقايق از انديشمندان بشرى غالبا مربوط به زمينه واستعدادى است كه فرد يا اجتماع اقتضا مىكند . چون حكيمك اعتقادى كرده است كاسمان بيضه زمين چون زرده است گفت سايل چون بماند اين خاكدان در ميان اين محيط آسمان همچو قنديلى معلق در هوا نى به اسفل مىرود نى بر علا آن حكيمش گفت كز جذب سما از جهات شش بماند اندر فضا همچو مغناطيس قبّهء ريخته در ميان ماند آهنى آويخته 28 - جاذبيتى در كيهان وجود دارد كه كرات فضايى را در وضع معينى ثابت ومتغير سازد . اى كه اندر چشمهء شور است جات تو چه دانى شط وجيحون و فرات 29 - هنگامى كه سطوح من آدمى با كيفيت مخصوصى اشغال شده باشد ، كيفيات ديگر براى آن قابل هضم نيست . همچو اعرابى كه آب از چَه كشيد آب حيوان از رخ يوسف چشيد بهر فرجه شد يكى تا گلستان فرجهء او شد جمال باغبان رفت موسى كاتشى آرد به دست آتشى ديد او كه از آتش برست 30 - در سير وسياحت در زير درخت خلقت و در حال تكاپو براى زندگى برگى را تماشا مىكنيد ، ناگهان ميوهء بس شيرين و عالى را در زير آن برگ مشاهده مىكنيد .